ذبيح الله صفا

674

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

از آن خزف كه تو پيروزه كرده‌اى نامش * بپيش خرده‌فروشان هزار خروارست ز چشم و روست بزردى و ازرقى شهره * پديد گشته ز يك كهربا و خرمهره * غمش در سينه جا مىكرد دل را شاد مىكردم * بتشريف بلا جان را مباركباد مىكردم دمادم دوش از آن دست ملامت مىزدم بر سر * كه يك‌يك پندهاى دوستان را ياد مىكردم * كى غم عاشق ز گشت باغ و صحرا مىرود * عشق چون با اوست غم با اوست هرجا مىرود آخر عمر شريفست اى صبا رو پيش يار * گو يك امروزش مران از در كه فردا مىرود * كو همنفسى تا كنم اظهار غم دل * ز آن پيش كه بندد غم دل راه نفس را روزى كه دهم جان و فغانى نكند كس * معلوم شود بىكسى ما همه كس را 8 - فضولى بغدادى « 1 » محمد بن سليمان بغدادى متخلص بفضولى از شاعران پارسىسرا و

--> ( 1 ) - دربارهء او رجوع شود به : * تحفهء سامى ، ص 136 . * هفت اقليم ، تهران ج 1 ص 110 . * عرفات العاشقين ، تقى الدين اوحدى ، خطى . * تذكرهء نصرآبادى ، ص 519 - 521 و ص 496 . * آتشكده ، تهران ص 916 - 920 متن و حاشيهء آن صفحه‌ها بتحقيق آقاى دكتر سادات ناصرى . * رياض الشعراء واله داغستانى ، خطى . -